سفارش تبلیغ
صبا

پشت خطــے

دوشب از پخش آخرین قسمت سریال ارمغان تاریکی میگذره .تا حالا فیلم نقد نکرده بودم ولی این بار بعد از دیدن این سریال گشتی زدم که تحلیلی تجلیلی یا نقدی بر این سریال ارزشمند پیدا کنم.متاسفانه بازهم یک کار بزرگ و سکوت..

 

             

«ارمغان تاریکی» به نظر من سریال واقعا خوش ساخت و قابل تقدیری بود.از نظرصحنه آرایی میتونم بگم نظیرش رو ندیدیم انگار واقعا دهه ی شصت بود(نوار خونه ای که در اتاق عموی سارا بود یک نمونه ش) از نظر گریم و چهره پردازی عادت داشتیم بعد از گذشت چند سال در فیلمها فقط شاهد سفید شدن موی بازیگران باشیم ولی انگار چهره ها واقعا شکسته شد !! کارگردانی و بازی بازیگران سریال مخصوصا نقش مجید،سارا،مهری و بشر زاد به دل من به عنوان یک مخاطب نشست .نکته های قابل تاملی  در دیالوگ ها بود که در دوران جدید هم مصداق پیدا کرده آدم احساس میکند الحق خون منافق دیروز در رگ منافق امروز هم جاریست؛ مثل دیالوگ آخر بشر زاد با مجید که چقدر با گوشهامون آشنا بود !!! حتی نامگذاری این شخصیت به نام بشر زاد(معنی لغوی بشر پوست؛ ماده ،ظاهر...)بشر زاد هم یک شخصیت ظاهر بین بود که دیدیم عاقبت به دنیای مادی گرفتار شده بود،یک مورد دیگه هم که خیلی به چشم من (به گوش من )اومد صدابرداری شفاف و زنده فیلم بود .بعلاوه موضوع دست نخورده و هیجان انگیزی داشت.
مسئله منافقین داخلی که در اوج جنگ های مرزی چه بی رحمانه بین مردم میجنگیدند! و این بار مجید؛یک منافق(سازمانی) که توبه میکند؛نمونه اش را زیاد داشته ایم در آن سالها، که البته به جرم جدا شدن و به اصطلاح این فیلم پشت کردن به سازمان کشته میشدند(شهید شریف واقفی و شهید صمدیه لباف) و در آخر فینال سریال که از یک فیلم ایرانی انتظار نداشتیم! به زیبایی و قدرت تمام به پایان رسید .

من فقط یک بیینده ی عادی بودم.ای کاش بزودی نقد منصفانه ای از این کار ارزشمند شاهد باشیم.


نوشته شده در چهارشنبه 89/12/18ساعت 12:19 عصر توسط پشت خطــے| نظرات ( ) |